الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

106

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

« بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ » ، بدانيد خداوند ميان انسان و قلب او حايل مىشود « 1 » و امثال آن به خوبى روشن و آشكار مىشود . اين نكته علاوه بر اين كه بحثهاى مربوط به وحدت وجود - به معناى صحيح آن - را تكميل مىكند ، راه را بر هر گونه انحراف در فهم صفات خدا مسدود مىسازد . ولى گمگشتگان وادى حيرت به سراغ مسائلى رفته‌اند كه انسان از آن شرم دارد . از جمله طايفهء « مجسّمه » است كه براى خداوند متعال صفاتى همچون صفات ممكنات قائل شدند و او را تا سر حدّ جسم و جسمانيّات تنزّل داده و براى او شكل و قيافه و دست و پا و موهاى « مجعّد » و در هم پيچيده و به طريق اولى مكان و زمان ، قائل شده‌اند . گروهى او را در دنيا قابل مشاهده مىدانند و گروهى او را فقط در آخرت . « محقّق دوانى » كه از معاريف فلاسفه است - طبق نقل بحار الانوار - مىگويد : « گروهى از اهل تشبيه ، خدا را حقيقتا جسم مىدانند ، بعضى او را مركّب از گوشت و خون و برخى او را نور درخشان مانند شمش نقره‌اى سفيدگون كه طولش هفت وجب با وجب خويش است و جمعى او را به صورت انسان و گروهى به صورت جوانى « امرد » با موهاى پيچيده و مجعّد و بعضى او را به صورت پيرمردى با موهاى سياه و سفيد ، برخى او را جسمى - نه همانند اجسام ديگر - مىدانند و بعضى عقايد ديگرى از اين گونه اعتقادهاى باطل و بىپايه و كودكانه ابراز داشتند » . « 2 » عجيب‌تر اين كه در رواياتى كه از پيامبر اسلام ( ص ) يا بعضى از صحابه نقل كرده‌اند - كه قطعا اين روايات مجعول است - براى خداوند اوصاف جسمانى عجيبى ذكر شده است . از جمله در حديثى از « ابن عباس » آمده كه : « از او

--> ( 1 ) سورهء انفال ، آيهء 24 . ( 2 ) بحار الأنوار ، جلد 3 ، صفحهء 289 .